دل نوشته
جمعه 26 بهمن 1397 ساعت 03:55 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر ساناز | ( نظرات )
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،

دل نوشته
جمعه 7 دی 1397 ساعت 05:22 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر ساناز | ( نظرات )
ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


دل نوشته
جمعه 9 آذر 1397 ساعت 08:01 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر ساناز | ( نظرات )

وقتی دلم می گرفت واشک در چشمانم دیوانه وارموج می زددلتنگی راگوش می کردم خسته ودلتنگ مباش زیراوقتش که رسیدآنگاه اتفاق انجام می پزیرد... 
آن هنگام که نگاهم به دنبال بهانه هابود از معرکه گیری یادم می امد ،سکوت می کردم وآرام می شدم آنگاه که اززندگی می بریدم وآرزوهایم دستخوش نیروهای اهریمنی می شدامیدونامیدی رامی شنیدم هران وقت ازآشوب دلم  می هراسیدم وتنفرتمام وجودم رافرامی گرفت بخشش آرامم می کرد هرزگاهی که سوالهای سنگین وجودم راتکان می دادبه همسرم به زندگیم نگاه می کردم
چرا عشق محبت راحس نمی کنم درون وادیهادنبال جواب سوالاتم بودم درکنگره آموختم چگونه انسان بودن چگونه ساختن غالب تن که ازفولادباشدنه ازگل آموختم به دنبال چراهاباشم تالمس شان کنم سوالهای بی جوابی که سالهاباآنهازندگی می کردم 
آری آموزشهای کنگره مانندشاه کلید 
تمام پاسخهابه سوالاتم شد
 وتوای فرشته ی  صبورآغوشت پناهگاه ی برای  اندیشه های  خسته ی من شد و سخنانت چه خوب بردلی نشست که درطوفان روزگار زیرخروارهادلمردگی پنهان شده بود وحال تلاش می کنم که باتفکر به دانایی موثربرسم باامیدبه خدا
 آقای مهندس خداقوت

دل نوشته همسفر آمنه از لژیون سوم
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


دل نوشته
پنجشنبه 12 مهر 1397 ساعت 06:08 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر ساناز | ( نظرات )

به نام خالق زیباییها

روزی که کنگره را شناختم تازه متوجه شدم، مدتها است که خودم را  از یاد برده ام، و خود را در میان سختی ها و جهل و نادانی خود و چنگال غول وحشتناک اعتیاد مسافرم اسیر کرده ام و دیگر از خود واقعی ام اثری نیست ، دختری شاد که لبخند از لبش کنده نمی شد و پر از سر زندگی بود اما به مرور زمان لبخند زدن و لذت بردن از زندگی یادش رفت ، شخصیت و غرور زنانه اش زیر طوفان توهمات ،سوء ظن ها و بد گمانی های اعتیاد مسافرش خورد و در هم شکسته شده بود. و دیگر از او هیچ نمانده بود.

به هر دری که می توانستیم چنگ می زدیم اما با زخمی بیشتر و حالی خراب تر، دوباره به اعتیاد ب میگشت تا اینکه با کوله باری مملو از تمام خستگی ها ، ناکام ها ، دل شکستگی ها  به کنگره آمدم و این دریچه امید برای من باز شد . و راهنمای خوبم مرا با انرژی و محبتت سر شارش  در آغوش کشید و نور امید و احیاء را در قلبم روشن کرد و توانستم به کمک ایشان به سمت آن جرقه ی امید حرکت کنم ."خدا را سپاس برای این مکان مقدس " مکانی که هر فرد در آن عشق و محبت را نثار دیگری می  کند و احیاءرا می توانی با تمام وجودت لمس کنی. من محبت و عشق را در اینجا دوباره احساس کردم وقتیکه می دیدم بی دریغ و بی منت به من و مسافرم یاری می رسانند عشقی که در هیچ مکانی ، نمونه اش را نمی توان یافت.

و من توانستم به کمک این مکان و افراد خدمتگزارش درهای بسته زندگی ام را باز کنم. هر چه در دریای  اطلاعات و محبت کنگره غرق می شدم ، چیزهایی را حس می کردم که مرا به سمت مبدأ خویش نزدیک می کرد.

من در اینجا به این مطالب رسیدم که:آدم های زیبا و دوست داشتنی بصورت تصادفی بوجود نمی آیند ، آن ها با شکست آشنا شده اند و رنج را تجربه کرده اند و پس از گذراندن رویدادهای دشوار دوباره مسیر خود را به سمت زندگی پیدا کرده اند . پس ایمان و باور داشتن به بنیانگذار کنگره و سایر افراد خدمتگذار و علوم کنگره امری است جاری و شایان و قدر دان.

خداونا ! برای این عمل عظیم

                                          شکر شکر شکر


دل نوشته : کمک راهنما همسفر آمنه

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


دل نوشته
چهارشنبه 4 مهر 1397 ساعت 11:07 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر ساناز | ( نظرات )

بنام قدرت مطلق الله

غمگین و دلتنگ شده بودم و همیشه در حال فرار از زندگی از جامعه گوشه گیر بودم بعد از اینکه وارد کنگره  شدم غمگین

 شدنم تبدیل به شادی  شد و نفرتم به عشق تبدیل شد.

آموزش های کنگره بود که باعث شد حرکت کنم و با تفکر تصمیم بگیرم و راه برایم نمایان شد . وادی دوم به من امید داد و وادی چهارم مسولیت پذیری را به من یاد داد وقتی تازه سفرم را آغاز کرده بودم دوست داشتم زودترمسافرم به رهایی برسدتا از کنگره برویم ؛ولی با گذشت زمان افراد کنگره را که دیدم با عشق خدمت میکنند مرا چنان سر پا کرد ، که آرزو می کردم منم خدمت بگیرم هر روز هفته کنگره باز باشد تا بتوانم بیایم و شاکر خداوند باشم که این نعمت بزرگ را به من عطا کرده.

می دانم که اگر شکر گذار نعمت های خداوند نباشم آن نعمت از من گرفته می شود ، حال و روز گذشته ام را هیچ وقت فراموش نمیکنم که با چه حال خرابی وارد کنگره شدم سر شار از ضد ارزشها اما الان با حالی بسیار خوب و عشق به کنگره راهم را ادامه میدهم  تا بتوانم خدمت گذار واقعی کنگره باشم و سعی تلاش میکنم این حال خوش را به بقیه انتقال بدهم و همیشه به کنگره وصل باشم و امیدورم در آینده من و مسافرم هم جای پای این عزیزان بگذاریم ودر کنگره خدمت کنیم تا هم حال خودمان خوب باشد و هم توانسته باشیم قسمت  کوچکی از زحمات این فرشته های زمینی را جبران کنیم ، و مرهمی بر دل خسته دلان باشیم و به امید روزی که راه برای تمام مصرف کنندگان  در عذاب نمایان شود و به درمان برسند.


لیلا همسفر یوسف لژیون سوم

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


دل نوشته
چهارشنبه 28 شهریور 1397 ساعت 10:05 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر ساناز | ( نظرات )

محبت چه واژه ی غریبی

شعبه عطار نیشابور قسمت همسفران تازه راه اندازی شده بود و من علاقه یزیادی به مشارکت کردن داشتم دومین جلسه از سری اول ، موضوع جلسه وادی چهاردهم بود.

محبت وعشق

هر چقدر با خودم فکر کردم که حتی یک جمله ی کوتاه در مورد این وادی بیان کنم جمله ای پیدا نکردم و بدون درک کردن معنی پیام وادی چهاردهم  شروع به حفظ آن به پیشنهاد مسافرم کردم، آنچه باور است محبت است وآنچه نیست ظروف تهی است و ...

ولی بدون آنکه حتی معنی یک کلمه از آن را بفهمم و طوطی وار مشارکت کردم. یک سال گذشت ولی بازهم دوباره نتوانستم مشارکتم کامل کنم وبغض گلویم را می فشارد ، این بار دوسال از آن موضوع می گذرد و شاید ذره ای از معنای محبت را دل یک راهنما که چگونه برای خدمت و عشق ورزیدن مسافت طولانی رامی گذرانند تا معنی عشق را بچشند.

الان معنی عشق را در نگاه فرشتگان زمینی یعنی مرزبانان و کمک راهنما ها و دیده بان ها و ایجنت ها و تمام خدمت گذاران میبینم ،که برای رسیدن به خداوند باید مراحل عشق را طی کنم که عشق مخلوق به مخلوق و عشق مخلوق به خالق و در نهایت عشق خالق به مخلوق می باشد.و من این را می توانم در درجه یپایین تر در چشمان انسان هایی که عشق می ورزند و رهجوی خود را عاشق می کنند.در  هستی انسان هایی وجود دارند که زمانی فرا می زسد که قدرت مطلق عاشق آن بنده اش می شود که به انسان ها خدمت می کند (بلاعوض) خوبی می کند(بلاعوض) و خداوند برای این مرحله است که انسان را خلق کرده است و او می داند آنچه ما نمی دانیم...

 واین داستان ادامه دارد و این عشق و محبت هست که هستی را بدون هیچ طنابی نگه داشته است و این قدرت عظیم الله است.

  و برای اینکه من معنای عشق را متوجه شدم باید از خودم شروع کنم که یادبگیرم چگونه اندک اندک دایره  وار شعاع اضافه میکنم و تعداد افرادی را که دوست میدارم را زیاد کنم و یاد بگیرم انسا نهایی که بدی می کنند را دوست بدارم زیرا آنها معلم من هستند و به من میآموزند که بدی بد است و من باید معلم خود را دوست بدارم.

 

کمک راهنما همسفر نرگس

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


دل نوشته
پنجشنبه 1 شهریور 1397 ساعت 06:28 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر ساناز | ( نظرات )
سفری از شهر وجودی به سرزمین نور

ادامه مطلب
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته،


 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات