در ابتدا با اشاره به این نكته كه دفتر دبیری باید به روز باشد و راهنمایان هم می توانند دو مرتبه در نگهبانی شركت كنند  بحث را آغاز كردند . ایشان فرمودند قرار بود ما در خصوص وادی ششم صحبت كنیم اما برای اینكه مباحث سنگین نباشد چند شعر از پروین اعتصامی انتخاب كردند و جلسه را اینطور آغاز نمودند كه :

پروین اعتصامی در سال 1285 شمسی در تبریز به دنیا آمد در سال 1320 در سن 34 سالگی فوت كرد . در مدرسه امریكا زبان انگلیسی را آموخت با اینكه زمان او مشكلات سیاسی زیادی وجود داشت او به دنبال آموزش و فرهنگ سازی بود و اكثر اشعار او هم با مضمون دیالوگی دو چیز مثل نخود و لوبیا  عدس و ماش  سیر و پیاز  نخ و سوزن  زاغ و طاووس

نخ و سوزن :

در دست بانوئی، به نخی گفت سوزنی                  کای هرزه‌گرد بی سر و بی پا چه می‌کنی

ما میرویم تا که بدوزیم پاره‌ای                                 هر جا که میرسیم، تو با ما چه می‌کنی

خندید نخ که ما همه جا با تو همرهیم                        ......

جناب مهندس فرمودند : دریافت من از این شعر این است كه ما همه در تمام هستی با هم در ارتباط هستیم و هیچ كس به تنهایی نمی تواند مفهومی داشته باشد هر چقدر یك مربی فوتبال بهترین باشد باز هم بدون بازیكنان هیچ نیست . اگر كنگره نبود حسین دژكام هم نبود همه ما از پنجه پا تا فرق سر به هم نیازمندیم و این جهل ، دانایی و منیت انسان است كه فكر كند  از همه بالاتر است و به كسی نیاز ندارد . 

جناب مهندس با اشاره به دو شعر دیگر فرمودند : هر كس دارای عیب و ایراد است . مثل كرمانی (چلو صافی به آفتابه می گوید دو كتو ) و آدمهای عیب جو فقط به دنبال اشكال گرفتن از دیگران هستند . كوچكترین نقطه ضعف در فرد را ایراد بزرگی می كنند و او را سرزنش می نمایند كه این گاهی از روی جهل و نادانی ، گاهی از روی حسادت و گاهی از روی غرور و منیت است . آدمهای عیب جو همیشه حالشان خراب است .

زاغ و طاووس :

زاغی به طرف باغ ، به طاووس طعنه زد                     کاین مرغ زشت روی ،چه خود خواه و خودنماست

این خط و خال را نتوان   گفت   دلکش است                  این   زیب  و  رنگ  را  نتوان  گفت   دلر باست

پایش کج اس و زشت ،ازان  کج  رود به راه                ......

مست و هوشیار :

محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت   مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست 

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی  گفت: جرمِ راه رفتن نیست، ره هموار نیست

گفت: میباید تو را تا خانه‌ی قاضی برم                                               ......           

 

در پایان با اشاره به این نكته كه سعی كنید آثار بزرگان و نویسندگانی كه آنها را میشناسید و نتیجه كارشان مشخص است مطالعه كنید چون درخت را از میوه اش می شناسند . ما همه خود ناامیدی ، یاس ، بیماری را بلدیم و نیاز نداریم كسی به ما یاد بدهد ما نیاز داریم اگر بیماریم درمان شویم . نقطه تحمل ما بالا رود . در پایان هم باز تاكید می كنم مطالعه زیاد داشته باشید .